تقویم تنهایی

تو میری حس تنهایی
لباس نو شو میپوشه
دوباره آه و این گریه
با جونِ من هم آغوشه

چقد باید که بنویسم
از این دردای بی پایون
از این تصویر تنهایی
به زیر خیسیِ بارون

توو این تقویم تنهایی
همیشه بی تو من سردم
توی دلمردگی هامم
به دنبال تو میگردم

چه سرده ماه و سال من
زمستون های تنهایی
رسیدم تا ته قصه
کجای قصه با مایی؟

بگو تا کی به آیینه
بگم بغضا و دردامو
بگو تا کی من از امروز
ببازم صبح فردامو

گمونم که همین روزا
توو آغوش خدا جا شم
نبینم صبح فردا رو
میخوام مغلوب دردا شم

( اسفند ۹۲)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

851
۵۲