یادگاری مشترک ا من و برادر مرحومم محمدرضا عاشوری

با تو میشد به ستاره به گلو بوسه پلی زد
به سیا گیسوی طفلی تاجی از برگ گلی زد
با تو میشد عاشقی کرد تا ته جاده رویا
خالی از دلهره میشد با تو رفت تا ته دنیا
ای تو معنای ترانه تو کلام غزل من
بی تو گر گرفته دردام بی صدا تو بغل من
وقتی طوفان دو رنگی خواب صد باغو بهم زد
تو شب گم شده عشق نم بارون به شبم زد
از گل و بوسه گیتار یه ترانه مونده باقی
رقص ناز دلو دلدار میون عطر اقاقی
بعد تو دلم فراری از گل و غنچه نور شد
سوگواره شکستم جانشین جشن و سور شد
وحشت از فاصله ها بود که منو به گریه انداخت
دل من بازی عشقو خیلی ساده به دلت باخت
شب مهتابیه بی تو شب تلخ غصه خوردن
شب پایان صدام بود شب بی قافیه مردن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

501
۵