گفتم بهت پاییز شد برگرد

انگار چیزی از تو جا مونده تو لحظه های ذهن تاریکم
یه کوچه با اندام پاییزی گوش میدی و من از خودم میگم
چیزی شبیه برق تو چشمات وقتی که گفتم عاشقت هستم
مثل همون روز قشنگی که احساس خوبش مونده رو دستم
حسی شبیه بافتن موهات با دست باد و شونه ی مهتاب
شبهای شیرین و پر از رویا تو اوج بیداری بدون خواب
روزای خوبی بود یادت هست؟ تکرار لذت بخش زیبایی
حتی هنوزم بعد مدتها بارون که میباره تو اینجایی*
گم میشدیم تو کوچه های شهر از حرف مردم دست میشستیم
رو دوش ابرا راه میرفتیم باور نمیکردیم می افتیم
حالا که نیستی جای خالیتو به روم میارن کوچه های زرد
روزی که میرفتی رو یادت نیست؟گفتم بهت پاییز شد برگرد
دلتنگ دستاتم کجایی پس؟آرامش آغوش امنت کو؟
لعنت به این اوقات دلتنگی، تو بدترین شرایطم بانو
————————————————————–
* تصویرش برگرفته از ترانه پرسه یغما گلرویی
————————————————————–
بعد یک مدت طولانی برگشتم
منتظر نقد سازنده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: