اشک

تو چشای من ببین اشک دیگه امّا نداره

خواب آخه مرده براش اون دیگه رویا نداره

میشینه هر روزو شب ظل میزنه اون بدلم

قایق شکسته ی من دیگه دریا نداره

وقتی اموج تو چشام پیدا میشه

دل دیوونه من رو دیگه پروا نداره

می باره اونکه دمادم سیل خون شد دامنش

بیچاره که غیرعشقش دیگه سودا نداره

آره (عرفان) دل شوریده و رسوا تو ببر

عشق لیلی دل مجنون دیگه مأوا نداره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی معصومه عرفانی ( عرفان )

من ازکودکی علاقه زیادی به شعر گفتن داشتم و این باعث شد که همیشه از خداوند بخوام که کمکم کنه سالها در انتظار چنین روزی بودم که من هم بتونم شعر بگم مدت 14سال هست که شعر میگم دوبیتی تک بیتی رباعی غزل ترانه سپید نیمایی طنز مناجات نوحه شعر شیرازی و داستانهای کوتاه من همیشه شاکر خداوند هستم که این لطف بزرگ رو بمن داشته و در حال حاضر باز خونی آخر اشعارم هست برای چاپ که امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم کتابم رو چاپ کنم من عاشق شعر هستم بخصوص اشعار خودم واولین اشعاری رو که گفتم این بود چشم چرا چشمم به چشمش دوختم من بزد آتش به قلبم سوختم من نباید دل به هر کس نا کسی داد که خاکستر شدم آموختم من ://msmerfani.blogfa.com/ تخلص (عرفان)