سکوت…

عقربه ها بالا می رن،
از سر و کول همدیگه
انگاری صدسال نبودی
سکوت ِ تو اینو میگه

تو رو خدا چیزیی بگو
حتی اگه نفرین باشه
تو رو خدا یه حرف بزن
قفل سکوت بزا واشه

تو رو خدا لب وا کن و
سکوتتو بشکن عزیز
حتی شده چن کلمه
از کاسه ی لبت بریز

چیزیی بگو بزا منم
خیال کنم یه آدمم
اینجوری که ساکت شدی
حس می کنم متهمم

حداقل بزا چشات
چیزیی بگن حرف بزنن
نبندشون اون چشا تو
می دونی که مال منن

پاشو عزیز پاشو بشین
پاشو یه کمی راه برو
بزا ببینن زنده ای
نزا بگن مرده،تو رو

تو رو خدا سکوت نکن
سکوتتو بشکن عزیز
حتی شده چن کلمه
از کاسه ی لبت بریز.

تو رو خدا سکوت نکن
سکوتت مثل آتیشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: