تو هیچ حالتی

مگه میشه تو سایه و ابرودود
طلوع یه خورشیدو نقاشی کرد
اسیر حصار بودو از راه دور
نهال یه سرویرو ابپاشی کرد
یا تو حوضی اندازه ی بچگی
شبیه یه ماهی شدو دم نزد
عمیقا فرو رفت تو رویای موج
ولی سدو یه مشت محکم نزد
با تهدید طوفان به ویرون شدن
به دستای نا امن باد تکیه کرد
فقط مات اینده ها بودو نشست
روی شونه ی خاطرات گریه کرد
تو دنیایی که مفت چنگ شبه
غروب رو نباید به مهتاب سپرد
بیفته تو اب رقص جذاب ماه
نباید دلهارو به مرداب سپرد
تو هیچ حالتی چشم بیدار من
به احساس فانوسی معطوف نبود
تو سرتاسر عمرم هیچ ناظری…
بهترازچشمای کور یک بوف نبود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: