همسایه چشمات

احساس من رو دست تو خوابه
این بچه از اخم تو بیزاره
وقتی میفته شال خوش رنگت
با دلهره تا صبح بیداره

پاییز و با برگای زردی که
با چشمک تو خودکشی کردن
وقتی که از این جاده ها رفتی
میخوان به قبل از مرگ برگردن

سرریز از حسرت شدن انگار
تنها حقیقت توی این دنیاس
وقتی تو از دستای من دوری
این شعر من هم جنس برموداس

همسایه تر از من تو می شناسی؟
من تشنه خوابیدم تمام عمر
با اینکه قلبم سهمشو میخواس
از غصه پوسیدم تمام عمر

یک کوه درده رو به روی من
از انعکاس حرف من خستس
تکرار میشه اسم تو هربار
با اینکه دست معجزه بستس

فکری به حال من نمیشه کرد
این قلب زخمی مثل سابق نیس
از مرگ حتمی هم نمیترسه
فهمیده دنیا جای عاشق نیس

همسایه تر از من تو می شناسی؟
من تشنه خوابیدم تمام عمر
با اینکه قلبم سهمشو میخواس
از غصه پوسیدم تمام عمر

از این نویسنده بیشتر بخوانید: