کاش….

کاش….

کاش برام غریبه بودی

کاش تو رو ندیده بودم

کاشکی مرهم نمیذاشتی

روی احساس کبودم

بی تو حتی عطر بارون

بوی تشنگی رو میده

چشم ابرا پره از غم

آسمون سیا پوشیده

قفس تنهایی من

سرد و تنگ و بی صدا بود

کنج دیوار دلم بود

ولی بامن آشنا بود

تو با عشق و مهربونی

در سختشو شکوندی

پر پروازمو دیدی

ولی بالم رو سوزوندی

حالا راضیم بسوزم

دیگه تنها نمی سوزم

آخه با خیال عشقت

پره از تو، شب و روزم

کاشکی این دیوار نمی ریخت

کاش توو کنج دل نبودم

کاشکی تنهایی می موندو

من و احساس کبودم

رها

از این نویسنده بیشتر بخوانید: