بی پناهی

یادته روزای شاد بچگی ، یادته می گفتی تو خیلی بـــدی
یادته با قهر و ناز عاشقی ، یادته آتیش به جونم می زدی
***
تو غروبت ساحل شب های تار ، لحظه لحظه آرزوهام کم شــــده
پا برهنه می دوم بر سنگ و خار ، رعد و برق بی پناهی نم زده
***
با نگاهت می خونم آواز روز ، رو دلم امید واری می نشست
با صدای ساز مشتاقان شب ، ناگهانی جام خوابم رو شکست
***
در پناهت می شینم وقت نیاز ، اون تو بودی واسه قلبم سایه ای
مثل دریا آب پاکت موج رنگ ، خاطراتت واسه دردم شونه ای
***
کاش می شد بر می گرده روزگار ، یادته دوران عشقی بی نقاب
کاش دیوار دلت محکم نبود ، یادته دیدار باز بی عــــــــــــذاب
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۴/۰۸/۱۳۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: