مرگ وارونــــــه

سلامی به گرمای نفس های من و تو میان سرمای این روزهای شهرمان
سرمایی که نمیدانم فقط به خاطر تغییر فصل بر دنیایمان مسلط شده یا علت دیگری دارد!!
علتی مثل قندیل بستن ..چشم ها .. دل ها و احساس ها..
کمی دلگیر بودمو خسته ..از هجوم تمام اتفاقات سرد و بی رحمی که قلبم را نشانه گرفته بودند ..
این روزها ولی بیشتر باخودم خلوت میکنم و کمی بیشتر به روحم استراحت میدهم
بی شک آرامش این ساعت ها را مدیون این تصمیمم ..
………..
خوشحالم از اینکه بعد از مدتها بازهم در جمع هم ترانه های نازنینم هستم.. و این اتفاق زیبارو مدیون دوستان عزیزو بزرگواری همچون
*آزاده بانوی ربانی* – آقای سعید ابطحی – احسان نوری و عزیزانی که اسمشون رو بخاطر ندارم ولی به طرق مختلف اطلاع رسانی کردن.. سپــــــــــاس
صفحه ای از خط خطی های دفترم رو تقدیمتون میکنم..به امید اینکه بر دلهای ابریشمی تون بنشینه .

تبعیدیه جنون / محکومه این قفس
صبرم سراومده / لعنت به این نفس
زل میزنن به من / عکسای تو اتاق
هی راه میرمو / بیچاره این چراغ
بغضای خط خطی / چشمای خیسه خیس
یک اعتراف تلخ / هیشکی مثه تو نیس
نیستی کنارمو / افسرده تر شدم
لعنت به این غرور / دلگیرم از خودم

**از بس که بعده تو .. هی جای خالیتو .. توی سرم زدن
جوگندمی شده.. موهـــامـــو.. لحظه ها بازم با من بدن **

تو این اتاق سرد / همپای سایه ها
دل می کنم از این / کوه کنایه ها
از عمق طعنه ها / هی زخم میخورم
نخهای عمرمو / با گریه می برم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عاطفه صائب

از همین گوشه که من نامش را اول جهان می گذارم تا تو که نمی دانم کجای جهان ایستاده ای فاصله خوابی ست .. که من آن را شعــــــــــــــــر می نویســـــم . کارشناس روانشناسی بالینی * atefe.saeb@yahoo.com https://www.facebook.com/roze.sorkh.146