نامه به خدا

سلام خدای مهربون
نمیگیری سراغمون؟
کجایی اصل حال من ؟
نمی پرسی احوال من
نمیگی. من کجا میرم ؟
غصه و غم کرده پیرم
نمیگی دلتنگت میشم ؟
وسوسه جنگت میشم؟
اخه گناه من چیه ؟
باعثه تنهاییم کیه؟
مگه چی گفتم دلخوری ؟
همش ازم دل می بُری؟
قهری با من خداجون ؟
که دل من شده خون
خدا اشکامو دیدی ؟
تو هم به من خندیدی؟
نمیبینی غریبم
دنیا داده فریبم
نمیپرسی چی میخوام ؟
که دنیام بشه ارام
خدا بشین کنارم
بگم از روزگارم
غریب و خستم خدا
دل از همه شد جدا
هیچ امیدی ندارم
از زندگی بیزارم
میخوام بیام اون بالا
نگو که زوده حالا
اینجا جایی ندارم
از بیکسی بیزارم
تنهام میون مردم
تو غصه هام شدم گم
تو رو قسم به ذاتت
قسم به ذات پاکت
منو ببر ازاینجا
ببر بالای ابرا

از این نویسنده بیشتر بخوانید: