ققنوس

نمیدونم چرا هستم
نمیدونم چرا میرم
ازین بیراهه ی مرموز
به سمت ناکجا میرم
جز حمله و زخمای پی در پی
ازین جهان هار بی بهره م
هم پرسه با اوارگی های
سگ کوچه های وحشی شهرم
بال و پرم رو ادما چیدن
بین نبودو بودنم گیجم
نه اوج میگیرم نه میمیرم
چند ساله که ققنوسی افلیجم
به خاطرم پروازو میسپارم
از اسمون دل کندن اسون نیست
وقتی که خورشیدی نمی تابه
رنگین کمونی بعد بارون نیست
اونا که رویاهامو سوزوندن
من رو توو حجم گور میندازن
وقتی که مُردم با خیال تخت
از مرده ام اسطوره میسازن
نعشم رو روی دوش میگیرن
مرده پرستا مرده دوس دارن
تندیس یه ققنوس افلیج و
رو میدونای شهر میزارن
نمیدونم چرا هستم
نمیدونم چرا میرم
ازین بیراهه ی مرموز
به سمت ناکجا میرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: