دست مرَد، زشتِ بلرزه

تو بارونی ترین ابری
که مثلِ عشق میباره
کجا ، روزایِ آفتابی
هوایِ ، عاشقی داره
یکم فرصت بده، تا من
دوباره با تو، راحت شَم
یادم رفته چطور میشه
با لبخندت حِمایت شَم
تو که دستامو ، میگیری
یادم میره، چقدر پیرَم
یادم میره، کجا بودم
مهم نیست تا کجا میرم
ندُزدی چشماتو، از من
همه دلخوشیم چشاته
من که گفتم تویِ شعرام
دل یه عمرِ، چشم به راته
وقتی بی جونم و خسته
دوس دارم پیشِ تو باشم
من یه عُمر، جایی نداشتم
بزااا توو ، دلِ تو جا شم
من تویِ خاطره هامون
با تو حرف میزدم و بَس
حالا که تو رو به رومی
مگه خاطره نیاز، هَس
بگو این خواب و خیاله
یا که تو ، واقعی هستی
من که عکستم نداشتم
حالا رو به روم، نشستی
دستامو توو جیب میزارم
همه دنیام لبِ مَرزه
من میخوام مَرد تو باشم
دستِ مَرد، زِشتِ بِلَرزه
(کیوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: