ترس تکراری…

ترانه ای قدیمی که گاهی هنوز با خودم مرورش می کنم…

نگاهم غرق چشماته
از این فاصله دلگیرم
از اینکه پشت لبخندت
دیگه آروم نمی گیرم

از این خلوت گریزونم
از این سردی بی معنا
از اینکه دوری از دستات
بشه عادت تو این روزا

من از تردید می ترسم
از این تقدیر تنهایی
از اینکه حس کنم فردا
من اینجامو تو اونجایی

نگاهم غرق چشماته
از این دوری دلگیرم
از اینکه پشت هر حرفت
دیگه آروم نمی گیرم

از این ظلمت گریزونم
از این کابوس بی فرجام
از اینکه حال این روزات
بشه فردای این روزام…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: