تبعیدی

تو شهر چشمات میشه عاشق بود
با یه نگاه کوچیک و ساده
شهری که عاشق با خیال تخت
میدونه که دلُ به کی داده

تو شهر چشمات یه چیزایی هست
نه میشه گفت نه میشه ساکت شد
با جنگی که با چشم تو دارم
حس می کنم باید هلاکت شد

عشقت شبیخون زده به جونم
انگار حواست نیست نمیدونی
یک دل نه صد تسلیمت میشم
مثه یه تبعیدی یه زندونی

تو شهر چشمات دارم می سوزم
عشقت چه لبریز و نفسگیره
حرفی ندارم پیش چشم تو
عاشق اینجوریه که می میره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: