شاید باید بگی شاید …!

چطور با تنهایی سر کرد
چقدر باید ، چطور باید
چرا باید تحمل کرد
بگو ای لعنتی شاید
هنوزم التماس دارم
هنوزم جراتی مونده
هنوز تیرِ خلاص دارم
بگو نفرت ازم داری
بگو عشقم ، بگو شاید
همش، حرفایِ تکراری
بازم باید بری ، باید
دیگه عادت شده، هر شب
یه احساسی رو میفهمم
یه خوابایی رو میبینم
توویِ گلچینِ آهنگام
یه آهنگی رو میچینم
که شاید هم اگر یک بار
فقط یکبار ، اونم، شاید
اگر یادم نیاد ، باید
بگی آروم :
تو دنیامو عوض کردی
نه من خوبم ، نه دنیا بد
همه دلتنگیات ، با من
تمومه سختیات ، با من
فقط روو تو ، فقط موتو
فقط چشما و ابررو تو
همین الان کنارم باش
شاید فردا تو، مجبوری
یا از احساس من دوری
شاید باید بگی ، شاید
چرا با شایدااا ، جوری! … ( کیوان اخوان حریری)
————
دوستان عزیز این ترانه رو با احساس ترانه ولی با بعضی از حالات شعر نو نوشتم دوست داشتم یه تغییری در نوشتنم ایجاد کنم تا ترانه ایی احساس محور بنویسم پس وجود ایراداتی که شاید ببینید دلیلش تنها همین عرایض بنده بود . با تشکر
کیوان حریری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: