دنیای بی قانون

دنیا شده درگیر یه کابوس
کابوسی از جنس نفهمیدن
سرشاریم از روزای تکراری
چشماتو وا کن واسه ی دیدن

حرفای ما حرفای بیهودس
دنیای ما دنیای آلودس
دلمردگی هارو تمومی نیست
رویای ما رویایِ افسردس

اونکه دم از مردونگی می زد
چشماشو بسته روو همه حرفاش
بوی تعفن از خیانت،کشت
مردونگی رو تویِ اون دستاش

سرما و یخبندون شده دنیا
احساسها توی دلا مرده
ناقوسِ مرگِ آدمیت هم
هوش از سر انسانیت برده

سیلاب نامردی اومد توو شهر
قلبای مردم رو قرق کرده
حسرت جوونه زد میون ما
زندن ولی قلبا همه سرده

روزامونو تنهایی پر کردو
شبهامونو دردای بی درمون
لعنت به دردی که پر از حرفه
لعنت به این دنیای بی قانون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: