سرور مردان عشق

ظهر عاشورا و صحرای عراق …. لحظه هایی گرمتر از سرب داغ !-

کودکان را تشنگی بیتاب کرد …. یک نفر خـود را فدای آب کــــــرد

قلب او در خیمه ها جا مانده بود…. همره گلهای زهرا مانده بـــود

رفت سوی دجله در باران تیـــر …. مشک را پر کـــــرد سرباز دلیر

تیغ کین بر پیکـــرش آمد فرود…. دستهای او دگــــر بر تـــن نبود

لاله از حسرت گریبان چاک کرد…. چون توان این داغ از دل پاک کرد؟

مظهر آزادی و اخلاص بــــود ….. سرور مردان عشق عبـــاس بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: