تنهایی

تو این روزای پاییزی
دارم غمهامو میشمارم
تموم ثانیه هامو
به دست باد میسپارم
چه کردم با خودم ای وای
که هر روزم پر از درده
خیابون خلوتو دلگیر
چقدر دستای من سرده
قدم میزنمو انگار
یه عمره تو خودم مردم
تو این دلگیر خاموشی
به تنهایی پناه بردم
میون واژه سرگردون
با تصویر خودم قهرم
نه توی خونه ارومم
نه دلداده این شهرم
خزونم مثل برگایی
که توی بادمیریزن
تموم لحظه های من
پراز اهنگ پاییزن
نه هیچ اشکی که بارون شم
یه کوله بار تردیدم
به این برزخ پنهونی
به این بیداری تبعیدم
غمی که شعله ور میشه
میون بغض دلگیرم
میدونم آخر قصه
تو این بدحالی میمیرم
خزونم مثل برگایی
که توی باد میریزن
تموم لحظه های من
پراز آهنگ پاییزن
میون واژه سرگردون
با تصویر خودم قهرم
نه توی خونه آرومم
نه دلداده این شهرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

523
۵