مهتاب

تنفس تو این شهر بی پنجره
ازم شوق پرواز و اسون گرفت
سرابی که تو ردپای توبود
تو رویای من شکل بارون گرفت

باید با خیال نفس های تو
به احساس تنهایی عادت نکرد
تو آغوش شبهای بی خاطره
بهرویای جشمات خیانت نکرد

یکی داره هرشب تورویای تو
با تنهاییه من قدم میزنه
یکی باخیال تو هرشب میاد
ففطخلوتم رو به هم میزنه

بیا توی شب های دلواپسیم
شریک من و این همه درد باش
بیاسربزار روی این شونه ها
بیا نارفیقی نکن. مرد باش

بیا پشت شبهای این پنجره
نگاه منو غرق مهتاب کن
تو خواب و تو بیداری لحظه ها
با رویای فردا منو خواب کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: