☼ بی ریشه ☼

تا قصد رفتن میکنی درها رو میبندم
تو خونه جای عطر تو فریااااد میپیچه
از دس میره خاطرات خوبه دیروزو
از دس میریم توی این دنیایی که هیچه

از رو درخت عشق ما برگااا میریزن
این زندگی بی روووح تر میشه به هر نوعی
تو این خزون خورشید فروردین بی معناس
بی ریشه ایم ما مثل گلبرگای مصنوعی

تیک تیک ساعت عمرمونو ساده میدزده
ما روی گریه های تلخ نیمه شب کوکیم
از حال هم چن سالیه چیزی نمیدونیم
گاهی به لبخندی که می بینیم مشکوکیم

نفرین چشماته کمونه میکنه سمتم
شاید که بهتر باشه از دنیای تو رد شم
همقد روزای بدم اشکای چشماته
من میرم این بار جای اینکه رو به تو سد شم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: