شاعرا…

به این شاعر لعنتی دل نبند
تو حیفی نباید اسیرم بشی
نمیتونم اینو ببینم که تو
توو دنیای من غرق ماتم بشی

توو این خونه جایی برای تو نیست
توو این خونه تنها غمو می چشی
من اونی که فک میکنی نیــستم
نباید بمونی و بازیچه شی

تو دوری از این مرد تنهایی که
یه عمریه روو کاغذا عاشقه
یه جا با غرورش گلاویزه و
یه جا همدمش گریه و هق هقه

از این مرد آروم دلمرده که
توو هر بیت شعرش جنون ساکنه
دلش خالی از حسّه و توو سرش
یه دختر واسش حکم اکسیژنه

تو دلخوش به احساس توو شعرشی
که هر لحظه هوش از سرت میبره
تو عاشق شدی عاشق شاعری
که هر شب تو نقش یه بازیگره

از این شاعر لعنتی دل بکن
واسه شاعرا عشق تکراریه
توو هر کار یه ابزار خاص لازمه
واسه شاعرا عشق اجباریه
_____________________
بسیاز متشکرم بابت وقتی که برای من و ترانه م گذاشتید
و پیشاپیش ممنون از نقد های سازندتون…
:)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: