خزون

میشد بهاری بود حتی تو فصل سرد
اونجایی که دستاش ، دستامو گرم میکرد
اونجایی که خورشید، طلوع چشماش بود
شب توی موهای سیاه زیباش بود
**مثل خزون چشمام دلگیر و بارونه
مردی که عاشق نیست الان پیش اونه **
منها شدم رفتم از توی تقویمش
از اون بپرس بعدا ً کی میده تسکینش
دیگه تو رویاهام خوشحال و خندون نیست
مردی که باهاشه که عاشق ِ اون نیست
تنها یه قاب عکس مونده توی دستام
قابی که تصویرش میشینه تو رویام
**مثل خزون چشمام دلگیر و بارونه
مردی که عاشق نیست الان پیش اونه **

از این نویسنده بیشتر بخوانید: