یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

میون بود و نبود
هر چی که بود
سفرمون خالی نبود

دستامون پینه می بست
پاهامون خسته می شد
اما دلامون با هم بود و
هر چی که نبود
عشق بود و صفا بود و یه رنگی بود

یاد اون روزها به خیر
گذشت و رفت
ما موندیم و غصه و دلتنگی هامون

آدمای اون روزا
نیستن دیگه کنارمون
تا وقتی که غمگین می شیم
به چشماشون خیره بشیم
غما رو فراموش بکنیم
به هم دیگه بها بدیم
قدر همو خوب بدونیم
عشق و فراموش نکنیم

عهد آدمای اون روزا
از دل بود و خالی نبود
مرد بودن مرداشون و
زناشون پای مرداشون
تنها نبود هیچ دلاشون

اما امروز
من و تو
سفره مون رنگیه اما
خالی از عشق و صفاست
هیچی نمونده تو دلا
هر چی که هست دروغ و نیرنگ و ریاست

به هم دیگه
راحت تر از هر چی که هست دروغ می گیم
یه روزی عاشق می شیم و
روز دیگه
به راحتی از همدیگه خسته می شیم، دل می کنیم به سادگی
روزگار نسل ما همینه چیزی نداره نه اولش نه وسط و نه آخرش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: