تب تردید

سلام. بعد از مدتی دوری از آکادمی و اشتغال به خدمت مقدس سربازی با یک ترانه در خدمتتونم.پیشاپیش اگه دیر به نقد ها جواب دادم عذر خواهی می کنم :)

یه عمره خاطراتت روبرومه
هنوز از حس تنهایی نمردم
دارم هرجوریه طاقت میارم
چه صبری از نبودت سهم بردم

بدون تو یه متروکه ست اینجا
چراغ خونه هر شب ماه میشه
یه وقتایی که عکست روبرومه
چقدر این فاصه کوتاه میشه

/تو می تونی به من نزدیکتر شی
تو می تونی نذار از پا بیفتم
یه جوری پاتو توو این خونه وا کن
خودم یادم بره هر چی که گفتم/

صدا می کردمت وقتی نبودی
به جز پژواک چیزی حس نکردم
من انقدر حالم از تو دیدینی شد
که توو چشم یه دنیا شکل دردم

تو باید رو غرورت پا بذاری
بتونه سمت من راهت عوض شه
تب تردیدو از دنیات کم کن
​که حس گاه و بی گاهت عوض شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: