بغض

ز ناله های شبانه ام بی خبری ، ز اشک های پنهانیم بی خبری

هنوز وقتی کلون در صدا میکند ، دستپاچه میشومو احساس میکنم تو پشت دری

سالگرد دو سالگیه دوریت را جشن میگیرم ، شاید جشن شاید عزا شاید خودشکنی

باززیر این همه خاطره های فرسوده له میشوم ، باز چشمی تر میکنمو در هق هق شبانه گم میشوم

دو سال دوریت توان دلم را برید ، اما تو چه سنگدل شدی که اینگونه هوای عشقم از سرت پرید

فریاد میکنم که بیایی و به داد دلم برسی ، که این دل دل نمیشود اگر امسال هم نرسی

شکایت نمیکنم به قلب پرگناهت که تنها رفتی ، که زمانه زمانه دروغ است و نامردی

میراث تو غمی بود که در دلم ماند ، این غم پیرم کرد انقدر که دلم در انتظار آمدنت ماند

باز بارانی شدم باز طوفانی شدم ، باز جای خالیه تو را دیدمو غرق تنهایی شدم

امسال هم بی تو گذشت نامهربان من ، خوشا به حال دلت که دیگر نمیشناسد نام و نشان من

بگو که دیگر کسی عاشق نشود ، که عشق شروع آوارگیهاست و درد و فراق و غم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: