سال بی زمستون

تو یه قلب و دوتا اسمی

روی قامت سپیدار

یه امیدی یه طلسمی

واسه لحظه های دیدار

خلوت پر از سکوت

اخرای کوچه باغی

واسه تاریکی کوچه

تو یه نوری یه چراغی

یه شب همیشه روشن

مث نور ماهو مهتاب

تو ینی یه شاخه رویا

اونور خستگی و خواب

یا یه حس عاشقونه

مث حس بعد بارون

یا مث حس غریب

برفای سرد زمستون

اخرین کوچ پرستو

تو غروب سرد پاییز

مث حس این ترانه

پاکی و خاطره انگیز

مث غربت شبایی

که ندارن هیچ نشونی

یا همین حس غریبم

که میدونم نمیدونی

تو ینی یه راه روشن

وسط این همه تردید

یا یه سال بی زمستون

تو ینی باورو امید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: