جنگِ طف ۸ شهادت قاسم (جاسم) ابن الحسن (ع)

گفته بودند یک خبر دلساز شد ، در محرّم بدعتی آغاز شـــــــــــــــد
وقتی قاسم چشمِ زیبایش گشود ، با سکینه همقدم شد در فــــــــرود
دو برادر قولِ خوش داده بودند ، در جوانی این دو دل را ستودنــــــد
حسن با دستِ نحس مسموم شد ، نزد نزدیکان خبر مفهوم شـــــــــــــــد
کربلا جایی حسین افراز کرد ، آن وصیّت را گرفت و باز کــــرد
از حسن مکتوب مانده این سند ، زینبان جامه ی جشنش می تنــــــــــــد
عقد و خوشحالی زده دور خیم ، موی سر چون سیخ گشته در تنــــم
این خبر صندوقِ دل مانده شده ، سینه سینه در زمان خوانده شــــــــده
بگذریم از صحّت و ردّ کلام ، وقت آن گشته بغرّد این همــــــــــــــام
شیر آهسته به میدان آمده ، از خیمه ی مادر چه جوشان آمـــــــــــده
پیشِ عمویش به تنهایی نشست ، ترس دنیا را در این محنت شکســــــت
مادرش با سکنه دلشور آمدند ، با شجاعت رو به آن نورآمدنـــــــــــــــد
قاسم از عموی خود آزاد شد ، پیشِ مادر رفت و درد آباد شـــــــــــــــد
مادرش عمامه را محکم زده ، بند کفشِ خویش را سر هـــــــــــــم زده
بوسه ی جانانه چشمش رمل کرد ، شوقِ جان دادن برایش سهل کـــــــــــــرد
اشکِ دوری از حسین جاری شده ، روی قلبِ نازنین باری شــــــــــــــــــــده
مادرش دستِ دعا شد با خدا ، روحِ قاسم کوچ کرده سر جـــــــــــــــــــــــدا
رحم در قومِ یزیدان آب شد ، رسمِ جنگ و مرحمت بی تاب شــــــــــــــــــــــد
شاخ گل در این همه خار و خشاک ، تیکه تیکه شد همه برگش به خاک
رفت روحش شادگشته در بهشت ، نامه ی عشقش به خونِ دل نوشــــــــت

جاسم ثعلبی (حسّانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی) ۰۲/۰۹/۱۳۹۱
سروده ی بعدی جنگ طف ۹ حمله و شهادت ابو الفضل العباس (ع)
با من همراه باشید و فیض ببرید اجـــــــــــــــــــــــــــــــــرکم الله

از این نویسنده بیشتر بخوانید: