قابی به وسعت تنهایی

یه روزایی ام میشه گریَت بگیره
یه روزایی ام میشه یادم بیوفتی
یه وقتایی هرروز،یه ساعت بمونه
همون لحظه از توی قابم بیوفتی

نشستم کنار همه ردپاها
که شاید توی این دوراهی نمونم
بگو تا کجای جهان رفتنت هست؟
که بغضو توی قلبم هرشب،بشونم

یه وقتایی هیچی نمی فهمه آدم
یه وقتایی دنیا ازت خسته میشه
منو میندازن خارج از شهر و میرن
یه وقتایی هرچی درِ بسته میشه

یکی بی بهانه زده زیر عشقش
یکی تا ابد بُهتِ دنیا باهاشه
به قدری میشه خالی و مات و درهم
که انگار آبی تو دریا نباشه

دخیلم شده تارِ مویِ سرِ تو
که با اون خدامونو پیدا کنم
با چادر سیاهت میرم تو حرم
که شاید بشه عشقو رسوا کنم

تو رفتی ولی راهمون بی تو هم
تا موجای آروم دریا کشید
تمامه هدف های ما دست یافت
یه ساحل قشنگ مُرد،به دریا رسید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: