در حیات خلوت پاییز

دیگه از ما که گذشته،ما همه فصلا رو دیدیم
زیرِ آبِ زندگیمون،هرچی ضجرِ ما کشیدیم
ما هزار تا دست بودیم،روی سکو های دنیا
حالا پاییز زده ایم و مرگ تدریجی رویا
حالا این دستا بریده،دونه دونه مارو کشتن
به جای "یا علی"گفتن،میندازن گردنِ دشمن
من خودم شهرمو باختم،ولی تو جبرِ نگاها
حالا میگن اختیاره،تویی و امید فردا
درد من،دردِ خودم نیست،این صدای یک جهانه
چرا هر روز ما میمیریم؟چرا "مرگ" ردِّ زمانه؟
به امید یک ترانه،صبح و شب بی تو نشستم
کاش تو تاویل جهان شی،توی این دستای بستم
من صدامو کشتن اما،تا ابد برات می خونم
گرچه حال و روزم اینه،ولی من به پات میمونم
تورو من وطن میبینم واسه رویش جوانه
دنیا رو پُر از خدا کن،عاشقانه مادرانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: