یه مرد…

یه مرد ازجنس یک کوهه
بدون ترس وبی سازش
غرورش رونمیبازه
واسه یک لحظه ارامش
ازت خواهش نکردم تا
خودت باعشق برگردی
یه مرد از گریه میمیره
توباید درک میکردی
توباید درک میکردی
یه فرقی باهمه دارم
که هرکاری کنی بازم
توروتنهانمیزارم
هنوزم روی حرفامم
روهر قولی که بت دادم
توزندون توقفس باتو
بدون تعارف ازادم
من ازاین وسوسه هایی
که توچشماته میترسم
ولی باز مثل پروانه
به دور شعله میرقصم
یه مرد حرفای شیرینش
کناریک غرور زیباس
توهم زنونگی کن با
یه عالم بوسه واحساس…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: