احساسِ سردرگُم

چقد می خوای من و زجرم بدی تو ؟ / می خوام تکلیفمُ دیگه بدونم .
زمان می گذره اما تو هنوزم / نفهمیدی که بی تو نمی تونم.

واست مهره یِ سوخته بودم انگار / خب حق داری بخوای تنهات بزارم
می دونم اونی که میخوای نبودم / وگرنه عاشِقَمی , شک ندارم

یه چند وقتِ غرورم زیرِ پاته / نگاهی کن اگه دلت خواس
ببین بغضم گلوم و پاره کرده / آخه کی مثه من اِنقدِ تنهاس؟

بخش دوم :

به این احساس ِ سردرگم کمک کن / بِهش بِفَهمون که اَزش بریدی
دیگه کاری از دستم برنِمیاد / بدونِ من , تهِ قِصه رسیدی

صدایِ خنده هات اونقد بلنده / صدایِ گریه هامو نَشِنیدی
می گن اونقد بهش علاقه داری / زمین خوردنمُ حتی ندیدی

نمی گم دستمُ بگیر بلند شم / فقط دسته کَمَم نگیر عزیزم
مثه ارگِ بَمَم تویِ یه لحظه / با بی محلیات فرو میریزم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: