انتظار برفی

چند سال آزگاره چشام تو انتظاره
بدون داشتن تو غم رو دوشم سواره

چشام نداره خوابی دلم پر از غباره
حنای عشق واسه من بی رنگ و بی عیاره

با آرزوی عشقت تو انتظار نشسته م
اما نیومدی تو از این زمونه خسته م

دیگه تمومه صبرم آروم قرار ندارم
فقط میخوام که زودتر تموم شه انتظارم

این انتظار برفی که یخ زده وجودم
جونی بگیره از تو تموم تار و پودم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

712
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com