نشد که مثل اون باشم…

زل می زنم توو صورتش…میگم:
"روتو نگیر از من که دیوونم"
با اینکه ماهی توو چشاش پیداس:
"تا آخرش پای تو می مونم"
.
.
.
جایی زمین خوردم که فهمیدم
مثل من این بازی رو می فهمه
مثل من این احساسو تن کرده
مثل "خودش" با کینه می جنگه!

دیدش که درگیرم به تکرارش
اما برا رفتن تقلا کرد
قلبم به رحم اومد و زخمی شد
وقتی برا رفتن تمنا کرد

میلی نداش به بیش از این موندن
اصرار من دنیا رو پررو کرد
هر کی رسید یه آفرین گفت و
دنیا رو با دردام هم سو کرد!

اصن نشد که مثل اون باشم
یعنی نشد اینقدر بد باشم
بعد نشستن توو کلاس اون
بهتر که توو این پایه رد باشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: