((سی وهفت سالگی))

توی تاریکخونه ی دنیا /// من نشستم با گونه هائی خیس
منو یک بغضه توو گلو مونده /// داره میخنده روبروم ابلیس
زندگی مثل بازیه شطرنج /// هر کی از راه رسید ماتم کرد
شدم اون فیلمنامه ای که یه روز ///کارگردان نخونده کاتم کرد

یه درختم که شاخه هاش هر روز /// پره از لاشه های خون آلود
فصل.. فصل شکاره و اما /// مگه میشه فقط مجسمه بود؟

گاهی آدم دچار شک میشه /// به خودش.. زندگیش.. رویاهاش
بغض راه گلوشو می بنده ///پره افسوس و حسرت و ایکاش

سی و هفت سالگی یه تردیده /// وسطای یه راه بی برگشت
یه دلت میگه تف به این دنیا /// یه دلت میگه شکر.. بد نگذشت!!

حال من خوبه.. زندگیم آروم /// نه چشام خیسه.. نه دلم تنگه
این دروغا رو هی میگم اما /// داره یک جای کار میلنگه
تا تو بودی توو زندگیم مردم /// همه میگفتن اون چه خوشبخته
کاش میشد تا دوباره برگردی /// یه فلاش بک زدن چقد سخته؟
گفته بودی توو این زمونه باید /// پوستت از پوست کرگدن باشه
دم رفتن بهم نگاهی کن /// بذا چشمات (گلنگدن) باشه
آره امشب خشابو خالی کن /// رو به قلبی که سخت بی طپشه
من بدون تو مرده ام هرچند /// مرده ای که هنوز نفس میکشه

توی تاریکخونه ی دنیا /// من نشستم با گونه هایی خیس
لعنتی هی بهم نگو لبخند /// این که یک عکس یادگاری نیس

758
۵۷

  • درود بر شما @};- @};- @};-
  • مرسی آقای مقدم عزیز. =D> =D> =D> =D> =D>
  • =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • سلام عباس جان ببخش که نمیتونه همیشه پای آثارت باشم احسان ابوالحسنی گفتنی هارو گفت و من فقط میگم زیبا بود لذت بردم @};- @};-
  • عباس جان سلام خوشحالم که بازم یه کار خوب ازت خوندمکارتو دوس داشتم طوری که چند بار خوندمش یه جاهایی یکم اذیتم میکرد 1)این دروغا رو هی میگم اما /// داره یک جای کار میلنگه---میگم اما یه مکث داره که به نظرم بنویسی میگمو اما خوب شه لااقل من اینطوری راحت تر خوندمش 2)تا تو بودی توو زندگیم مردم----میم زندگیم باز یکم خوانشو سخت می کنه 3)کاش میشد تا دوباره برگردی---اینجا فک کنم تا زیادی باشه وزنو بهم می زنه حذفش کنی مصرع قشنگ تر میشه لایک 13 منما =D> @};-
    • درود حسین جان کم پیدا شدی رفیق :-? ممنون از نظر لطفت @};- @};-
      • خواهش می کنم من واقعا کاراتو دوس دارم عباس جان شرمنده از حضور کم یه مشکلاتی منو درگیر خودش کرده ولی در هرصورت از محضر اساتیدی چون حضرتعالی بی بهره نمی مونیم حتما خدمت می رسیم @};-
  • سلام کار با احساس و خوبی بود فقط اینکه یک مقدار طولانی بود و اینکه تصاویر تکراری داشت جسارت من جدیدالورود رو ببخشید @};- @};-
  • غیر از بیت اول بقیه ترانه رو خیلی دوست داشتم ممنون از ترانه دوست عزیز @};- می پسندم @};-
  • لذت بردم عباس جان لایک @};- آره امشب خشابو خالی کن /// رو به قلبی که سخت بی طپشه من بدون تو مرده ام هرچند /// مرده ای که هنوز نفس میکشه
  • عباس جان مرسیی .دوست داشتممم.و اینکه ///کارگردان فیلمنامرو نخونده پاکم کرد !... @};- @};- @};- @};-
  • سلام جناب مقدم مثل همیشه خاص و زیبا ولی وزن کارای قبلی رو بیشتر دوس داشتم @};- @};- @};- @};- @};-
  • بسیار بسیار زیبا.از حال و هواش خیلی خوشم اومد
  • =D> =D> =D> @};- این ینی اینکه من و عباس مقدم همسنیم عایا ؟!!! ;))
  • سلام استادماکه همیشه ازکارهای زیبای شمالذت میبریم ولی شماچرادیگه بمن سرنمیزنی؟ =(( =((
  • درود فراوون به دوست عزیز خوشحالم که حضور داری تا من بتونم از خوندن کارهات لذت ببرم ... کار خوبی خوندم ازت و بهت تبریک میگم و چن تا نکته کوچیک : 1-در بند اولت من نتوتستم ارتباط معنا داری بین "ابلیس"‌و بند و حتا کل کار پیدا کنم که احساس می کنم به ضرورت قافیه اومده باشه یا شاید معنی شخصی داره ... 2-در بند دوم مصرع اولت فاقد فعل بدون قرینه یا مشخصه خاصی رها شده باید معنی "زندگی مثل بازیه شطرنجه " رو بده و در بیت دوم :فیلمنامه رو کات نمی کنن ، فیلمبرداری رو کات می کنن! 3-در بند سوم ضعف تالیف وجود داره ، لاشه های روی درخت ! و بین مجسمه بودن و شکار ارتباط نزدیکی نیست / گاهی تنها راه گریز از شکار سیخ ایستادن و جم نخوردنه ... 5-بند پنج خیلی خووووب بود ...مرسی/ 6- در بند شش در "زندگیم آروم" جمله بدون فعل رها شده / 7 - توو این بند آوردن مردم و همه در دو مصرع جدا یکم به کار آسیب زده . 8 - دو سه بند بعدی خیلی خوبن و دوست داشتم/فقط نمی دونم " تا "‌ رو در "کاش میشد تا دوباره برگردی " چرا آوردی و وزن و خراب کردی ؟! و در بند آخر هم عکس گرفتن رو در تاریک خونه آوردی که باز ضعف داره چون تاریک خونه محل ظهور و چاپ عکسه و عملن نمی شه اونجا عکس گرفت ... *** امیدوارم با یه ویرایش بتونی این کار و درخشان تر کنی ... ببخش... آبی باشی @};- @};- @};-
    • درود احسان جان ممنونم از حضور مهربانانه ت چن تا توضیح کوچیک 1اینجا صحبت از تنهائیای یه ادمه که توی دنیای ناامیدیش ابلیس(مرگ) رو همیشه همراه و روبروش میبینه 2منظور از کات بی خیال شدن از خوندن فیلمنامه س اونم نخونده :-? 3این بند مورد علاقه ی خودمه وبنظرم کاملا واضحه صجبت از قصه ی تلخ درختیه که توی فصل شکار پرنده ها رو روش با تیر میکشن اما باید مثه مجسمه بیحرکت ونظاره گر مرگ اونا باشه در مورد بند اخر هم دوست من اون قدیما که ما میرفتیم عکاسی میبردنمون توو اتاق تاریک و یکهو فلاش نور میزد و عکس گرفته میشد فک کنم شما یادت نیاد..مال خیلی وقت پیشه ;)) ;)) ;)) در مورد ایرادات دیگه ی کار باهات کاملا موافقم و ممنونم که وقت گذاشتی و کارم رو نقد کردی دوست من سبز بمانی @};- @};- @};-
      • سلام بزرگوار ... شاعر خوب... با احترام فراوون به خود خوبت و کارهای دلچسبت باید اشاره کنم که : اولا من ادعای نقد و نقادی ندارم و فقط نظر شخصی ام رو بیان کردم ... دومن پاسخ هات برام قانع کننذه نبود و جای ابهام داره ... اینکه میگی"اینجا صحبت از تنهائیای یه ادمه که توی دنیای ناامیدیش ابلیس(مرگ) رو همیشه همراه و روبروش میبینه" فقط در توضیحت برداشت میشه و در بند "توی تاریکخونه ی دنیا /// من نشستم با گونه هائی خیس منو یک بغضه توو گلو مونده /// داره میخنده روبروم ابلیس" هیچ کلید یا مفهومی از توضیحاتت نیست و حتا اگر استعاره از ((مرگ )) باشه ، ترکیب استعاری خوبی نیست ... چه در این وجه که ابلیس،اهریمن و شیطان قرابتی با مرگ نداره و هم اینکه یک فرد ناامید تنها و به بن بست رسیده نمی تونه نگاه منفی به مرگ داشته باشه ! در مورد کات و فیلمانه باید توضیحاتم رو کامل کنم که همونطور که خودت میدونی کات "برش دادن "‌ معنی شدن و در سینما یک اصطلاح برای قطع فیلمبرداری (که در زمان فیلمبرداری روی نگاتیو باب شد) استفاده میشه، و cut کردن اصلن نمی تونه به جای "بی خیال "‌شدن استفاده بشه ! در تکمیل توضیحاتم درباره درخت و شکار هم باید بگم که شاخه های درخت نمی تونه پر از لاشه باشه ، یا اگر مثلن درخت قرار باشه مجسمه نباشه ، با دیدن شکار شدن ها چه کار میتونه بکنه ؟!به نظر من زیرشوال بردن درخت بودن درست نیست چون درخت یودن تشبیه درستی نمی شه وقتی انتظار داشته باشی با دیدن شکارچی تکون بخوره ! جیغ بکشه یا ... /من فکر میکنم ضعف داره ... و در مورد توضیحاتت در مورد عکاسی حتا با فرض درست بودن (که من با اطلاهات ناچیزم شک دارم و با توجه به فرآیند عمل عکاسی فکر می کنم اشتباه می کنی چون ضرورت ثبت تصویر ورود نور کافی از دیافراگم به نگاتیو هستش) مطمئن باش این تعریفت اسمش "تاریکخونه "‌نیست و تاریکخونه یک معنای واحد داشته و داره و ربطی به سن و سال و گذشت زمان نداره ... و تاریکخونه محل ظهور عکسه نه گرفتن و ثبت عکس! برقرار باشی @};-
      • درود دوست من چرا همه با این کلمه ی نقد مشکل دارن؟ نقد/نظر/ برداشت/یا هر اسم دیگه ای که میشه روش گذاشت ما همه اینجاییم تا از تفکرات بقیه نسبت به کارمون اگاه بشیم و این خیلی خوبه در مورد بیشتر نکاتی که گفتی میتونم بپذیرم که حتما خوب نتونستم منظورمو به مخاطب برسونم و جای اشکال داشته اما با کمال احترام نظرت رو درباره ی بند فصل شکار رو نمیپذیرم درخت یه استعاره از انسانیه که اینهمه ناملایمات زندگی رو میبینه اما کاری نمیتونه انجام بده جز پایان دادن به زندگیش همونجوری که درخت شاهد مرگ پرنه هاییه که تیر میخورن و لاشه هاشون لای شاخه ها گیر میکنه اما اون هیچ کاری نمیتونه بکنه جز غصه خوردن و خشکیدن همیشه از حضورت ونظرات ارزشمندت خوشحال میشم اینو بی تعارف گفتم دوست من سبز بمانی @};-
  • درود جناب مقدم @};- خداروشکر که ما 37 سالگی رو گذروندیم ;)) ;)) خیلی زیبا بوود =D> =D> این دغدغه ی نه فقط 37 سالگی بلکه کل دهه ی 30 هستش البته 30 به بالا هم شاید باشه که من نمیدونم براو @};- @};- @};-
    • البته تصحیح میکنم 27 سالگی رو.... من اشتباه دیدم فکر کردم 27 سالگیه پس با این اشتباه میتونم بگم دغدغه هاتونو منم تجربه کردم با اینکه 10 سال عقب ترم ;)) ;))
      • درود بهتیام عزیز ممنونم از نظر لطفت دوست خوب من فرقی نمیکنه 27 یا 37 یا.....اینجا صحبت از تنهائیای یک شاعره دوست من امید که همیشه بهاری باشی @};- @};-
  • سی و هفت سالگی یه تردیده /// وسطای یه راه بی برگشت یه دلت میگه تف به این دنیا /// یه دلت میگه شکر.. بد نگذشت!! واقعـــا لذت بردم. @};- @};-
  • پایان خوبی داشت موفق باشید @};-
  • دروود عباس جان =D> =D> =D>
  • سلام کاراتون همیشه عالین لایک @};- @};-
  • عباس جان ترانه هات همیشه به دل میشینه. ممنون از این ترانه زیبا =D> =D> =D> @};-
  • سلام پسندیدم2 دوست بزرگوارم "سی و هفت سالگی یه تردیده /// وسطای یه راه بی برگشت یه دلت میگه تف به این دنیا /// یه دلت میگه شکر.. بد نگذشت!!" بسیار عالی =D> =D> راستش "شدم اون فیلمنامه ای که یه روز ///کارگردان نخونده کاتم کرد" زیاد بنظرم جالب نیومد.چون فیلم ربرداری رو معمولا کات میکنن و فیلم نامه رو کسی کات نمیکنه، اونم نخونده، بنظرم میخواستین مثل یه قول معروف بهش اشاره کنید پاینده باشید
    • درود بر صالح عزیز ممنونم که همیشه هستی برادر در مورد اون قسمت هم باید بگم منظور من این بوده :فیلمنامه ای که کارگردان نخونده بی خیالش شده اما خب حتما خوب نتونستم منظورمو بیان کنم سبز بمانی
  • سلام عباس جان جدا زيبا بود واقعا لذت بردم آفرين لايك تقديمت داداش =D> =D> =D> =D> =D>
  • موفق باشی عباس جان @};- @};- @};-
  • خوب @};- :-)