مرداد

مثه وقتی که داغونم
چشامو سِفت می بندم
میونِ گرمایِ مرداد
پُر از سرمایِ اِسفَندم
اگه دستام هنوز بَستست
دلم پَر میکشه بازم
دارم تویه خیالاتم
تو روُ صدبار میسازم
همه حرفایی که خوردم
نگفتم ، با خودم بُردم
تو وقتی رفتی اون لحظه
همون لحظه مَنم مُردم
اتاقم شکل زندوونه
شبیه قَبرِ این تختم
برام مردن یه تمرینه
پُر از اقباله این بَختم
دلیلِ این که بی روحم
مثه یک سنگ بی احساس
تو بودی که نمک خوردی
ولی رفتی نمک نشناس
تمومه اعتمادِ من
پر از بی اعتمادی شد
همه دنیایِ من با تو
شبیه اِنفرادی شد
نفهمیدم که چند ساله
یا چند قَرنه که من هستم
فقط اندازه ی یک عُمر
خدا میدونه که ، خستم
(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: