عده ای ترانه را جزوی از ادبیات نمی دانند …

باید از آنها پرسید ادبیات چیست که ترانه نمی تواند جزوی از آن باشد؟

این نظر یا ریشه در نا آگاهی آنها از ادبیات دارد و یا آنقدر نسبت به ترانه

بی سوادند که هرچه را همراه آهنگ می خوانند ترانه نام مینهند…

باید بدانیم ترانه برای خود چهارچوب خاصی دارد و به نوعی از قانون شعر

تبعیت میکند…

نباید اسم هر کسی را که قافیه سازی میکند ترانه سرا بگذاریم…

یک ترانه سرا حتما باید ابتدا شاعر باشد…

باید ادبیات را بداند…

یک ترانه سرا زمانی موفق خواهد شد که پله ی شاعری را گذرانده باشد و

با دستی پر پا به یک پله بالاتر وعرصه ی ترانه بگذارد…

و قطعا به همین دلیل عده ی زیادی ترانه میگویند اما کم اند ترانه سراها…

نگاهی به زندگی نامه ی اردلان سرافراز ، ایرج جنتی عطایی ، شهیارقنبری ،

خود یقینیست بر این نکته که ترانه سرا اول باید شاعر باشد…

در پایان نگاهی میکنیم به صحبتهایی از دوست عزیزم داروین صبوری :

وحید جان

خوشحالم که اینگونه به ترانه می بالی و سعی در شناساندن آن داری به دوستانی

که نمی شناسندش!

ترانه را ادبیات نمی دانند که اگر تخفیفی بدهند آنرا ادبیات سخیف می خوانند!!

راستی ادبیات چیست؟

چه کارکردی دارد؟

اینان کدام قله را فتح کرده اند که ما هنوز بی خبریم؟

ادبیاتی که پا از اتاق خوابشان بیرون نمی گذارد؟

ترانه به علت مخاطب گسترده خود و آسانی دسترسی به آن از تاثیرگذارترین

ژانر ادبی ست.

ترانه (کوچه)ی جنتی عطایی را به یاد بیاوریم که هنوز و همچنان تازه ست

از تراژدی تاریخ ما لبریز.

سال ۲۰۰۰ اردلان سرفراز ، یک پیشگوییه پیامبرانه.

ترانه ی دیوار پینک فلوید را ، جنبش دانشجویی در بریتانیا.

جان لنون بزرگ که به نبرد با جنگ ویتنام می رود و یک هفته ماه عسل خود

را در اتاق هتل حبس می ماند تا به دنیا بگوید: سرباز ها به خانه باز نمی گردند.

وحید جان راست می گویند.

ترانه ادبیات نیست اگر ادبیات این است که اینان می گویند..!

2040
۱۲