شکستن وزن در ترانه ؟

شکی نیست که سلیقه ی اغلب آهنگسازان ما به ترانه های مستعملی

مثل هشت هجایی معطوف است و هر ترانه سرایی که به اجرای آثارش

علاقمند باشد ناگزیر به سرودن در چنین قفس محدودی است.

البته بماند که بسیاری از سرایندگان عزیزمان که اغلب با نام "استاد" و

"خدای ترانه" خطاب می شوند نیز در زمره ی خالقان مادام العمری

چنین ترانه هایی هستند!

هر سراینده ای در طول حیات هنری خود و با هدف تنوع بخشیدن به

آثارش سعی در تجربه ی وزن های مختلف دارد ، لیکن اغلب گزینه هایی

که مورد استفاده ی نسلهای بعدی قرار می گیرد همان اندوخته ی پیشینیان است.

اگر فقط وزن ترانه را مد نظر داشته باشیم در آثار تازه هیچ خبری از

آنچه که منجر به شگفتی می شود نیست و تنبلی فکری و عادت به قالب های

کلیشه شده امکان هر گونه نوآوری را از سرایندگان جدید ما گرفته است.

به این خلاصه قسمت از صحبت های جنتی عطایی توجه کنید:

"این ‌قدر بعضی‌ از این‌ وزن ‌ها تکراری‌ شده‌ که‌ رو ذهن‌ آهنگسازها

هم‌ سنگینی‌ می‌کنه‌ و اگر بگیم‌ ملودی‌ بساز تا ما روش‌ شعر بنویسیم‌،

بدون‌ این‌ که‌ بخوان‌ ذهنشون‌ دنبال‌ آهنگ‌ اون‌ وزن‌ شعری‌ میره‌ که

بارها به‌ کار گرفته‌ شده‌.

ای‌ کاش‌ می‌شد جوون‌ هایی‌ که‌ کار ترانه‌ می کنن‌ این‌ اوزان‌ عروضی

مستعمل‌ رو کنار بذارن‌ و شروع‌ کنن‌ به‌ بی وزن کار کردن‌ یا وزن‌ های

تجربی‌ و ترکیبی‌ درست‌ کردن‌…"

از نظر من این تکه ی خلاصه شده یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه ی

جنتی عطایی است.

تا آنجا که همه ما با آثار ایشان آشنا هستیم می دانیم تنوع وزنی آثار

ایرج بسیار بالاست.

اما اکثر این ترانه ها بر روی ملودی و یا بعضا همراه با ملودی نوشته

شده است. مثل "سایه" در مقابل "لباس شخصی ها".

اصل این نوشتار که از خوانندگان عزیز درخواست تامل بر آن را دارم

شکستن بافت های قدیمی است.

اینکه یک سراینده بتواند کنترل ترانه را بدون وجود ملودی در

نظر بگیرد و چیز تازه ای خلق کند و این اثر متفاوت به یک ملودی

متفاوت ختم شود.

عقیده دارم که نباید ترانه را بی حساب به سمت قالب هایی مثل سپید و

یا ترانه هایی با وزن های به اصطلاح عددی هدایت کرد.

مگر اینکه این گونه سرایش حقیقتا برای مخاطب تاثیر گذار باشد و

تشخیص این مهم بر عهده ی سراینده است.

هر چند صحت این انتخاب را مخاطب مشخص خواهد کرد.

اینکه گوش مخاطب عام به همان فرم های رایج عادتی دیرینه دارد

دست سراینده را برای خلق تازگی می بندد و اینجاست که اعمال خلاقیت

ما می تواند در جهت ارضای مخاطب و در عین حال "تازه نوشتن" باشد.

برای تازه نوشتن دو راه کلی پیشنهاد می کنم که امیدوارم با توجه و

بررسی دوستان عزیز،

روشهای احتمالی دیگر و نقص های همین دو پیشنهاد شناسایی شوند.

۱ ) راه اول این است که دست به آفرینش قانونی تازه برای چینش

مصرع ها بزنیم و از قواعدی ثابت پیروی کنیم و فرمولهایی را به تناوب

تکرار کنیم.

بد نیست نگاهی به گفته های جنتی عطایی بیندازیم:

"ترانه‌سرا اگر ملودی‌ رو در اختیار نداشته‌ باشه‌،

بر مبنای‌ یک‌ ملودی خیالی‌ که‌ خودش ‌می‌ آفرینه‌ و دنبال‌ می ‌کنه‌،

می‌نویسه‌ که این‌ ملودی‌ ذهنی‌ تقریبا همون وظیفه‌ی‌ ملودی‌ رو براش‌ انجام‌ میده‌ .

یعنی‌ همون‌ الزام‌ به‌ رعایت‌ هندسه‌.

الزام‌ به‌ رعایت‌ قانونمندی‌ قافیه‌ و تکنیک‌ این‌ نوع‌ آفرینشگری."

برای پیشنهاد اول مثالی ذکر می کنم:

این ترانه، جشن ِ مرگ ِ، آرزوهاس، یا یه طعنه؟

من که با من، هم عزا نیس، پس کیه اون، پشت صحنه؟

این یک پیشنهاد برای گسترش همان فرم های کلاسیک است.

هر دو مصرع یکسان هستند ولی هر مصرع ۴قسمت ۴هجایی دارد

که کاری تازه است.

مثال بعدی:

حتما این نمونه را قبلا دیده اید.

بعضی از ترانه سرایان مصرع دوم ترانه را کوچکتر و یا بزرگتر

از قبلی می نویسند

که حداقل به قدمت روشهای قدیمی نیست.

اینجا مصرع اول با وزن آشنای ۱۱هجایی و مصرع دوم فقط یک هجا از

مصرع اول بیشتر است:

من پُر از غصه ی شهر ِ غصه هام

فکر ِ تنهایی ِ فال فروش ِ میدون

تو پُر از کینه ی صد ساله ی من

من به فکر ِ غربت ِ خاطره هامون

۲ ) روش دوم را به این صورت می دانم که با تکیه بر تجربیات و

دانسته هایمان ، وزن را بی قاعده رعایت کنیم و آنرا به هم بریزیم

که گزینه دوم به نظر بنده سخت تر و جذاب تر خواهد بود.

به نظر من اوج در بی وزنی است که البته نحوه ی آن باید با انتخاب

دقیق سراینده و نیم نگاهی به ملودی پذیری اثر باشد.

چرا که در غیر این صورت بجای ترانه در آخر کار نثری بی ارزش

خواهیم داشت!

شاید سوال کنید این روش یعنی ترانه ای بی وزن همان شعر نیمایی

می شود اما این درست نیست چون کلمات شکسته و محاوره ای از

ارکان ترانه هستند که در قالب آن نهفته اند و حتی در صورت

نا موزون بودن .. آن را از شعر نیمایی متمایز میکنند

این هم نقل قولی از جنتی عطایی:

"یکی‌ از مهمترین‌ عواملی‌ که‌ جلوی‌ پَر باز کردن‌ ترانه‌ رو گرفته

رعایت‌ وزن‌ شعر ِغیر ِ ترانه‌س‌..

.جوون‌ هایی‌ که‌ کار ترانه‌ می‌ کنن‌ این‌ اوزان‌ عروضی‌ مستعمل‌ رو

کنار بذارن‌ و شروع‌ کنن‌ به‌ بی‌ وزن‌ کار کردن‌ یا وزن‌ های‌ تجربی

و ترکیبی‌ درست‌ کردن‌…"

مثالی برای پیشنهاد دوم:

مخاطب برای درک یک ترانه با چنین ساختاری مشکل چندانی نخواهد داشت!

بهترین نمونه ای که اینجا می توان به یاد آورد

ترانه ی "بوی عیدی، بوی توپ/شهیار قنبری" است.

یه ترانه پُر شانس

واسه جادو کردن بسته ی سیگار و آدامس

به قلم، دفتر و کفش

به یه دنیا پُر ِ آبی و سفید

نه سیاهی، نه بنفش

مثال دوم:

اگر هر کدام از ما این نایده الیسب سورالیسم یمچه

ترانه را در جایی می دید

یقینا آنرا بی وزن و مزخرف و سراینده آن را بی سواد محض می دانستیم

که بویی از وزن ترانه به مشامش نرسیده!

ولی در واقع اجرای چنین ترانه ای به یک ملودی تازه تر ختم می شود.

(در مقایسه با ، مثلا این:"حتی صدات نفرینیه/هرچی کشیدم کافیه!)

هر چی بین ما بود، گذشته

بدون با گریه عشق برنگشته

دلم جایی واست نداره

حتی اگه از چشمات خون بباره

واضح است وقتی ترانه ای با بافتی تازه سروده می شود،

آهنگساز نیز برای آن یک ملودی تازه خلق می کند و این تازگی ها در

نهایت برای مخاطب جذاب تر و دلنشین تر از آن است که سال در سال

همان چیزهای کهنه ی کلیشه شده را بشنود و بخواند.

در اغلب موارد در حیطه ی ترانه های فارسی این ملودی است که

فرم ترانه را عوض می کند.

یعنی ترانه بر روی یک ملودی تازه می نشیند و اثری مثل

"چه باید کرد/اردلان سرفراز" را پدید می آورد.

به نظر بنده این امکان وجود دارد که قضیه را بر عکس کنیم و

بجای اینکه آهنگسازملودی خود را بر سراینده تحمیل کند این ترانه سرا

باشد که با ترانه ای تازه آهنگساز را به زحمت بیاندازد!

نسل های قبلی تلاش هایی در این زمینه داشته اند ولی اثری از این

جستجو در موج های جدید ترانه سرایان قابل رویت نیست.

از ترانه های مشهوری که با فرمی تازه به اجرا رسیده اند می توان به

ترانه های"یک بوسه" با اجرای فروهر، "صدای بی صدا" با

اجرای فرهاد، "عشق" با اجرای داریوش اقبالی

(عشق شکل پرواز پرنده س)و…..اشاره کرد.

– بدیهی است که عدم رعایت قافیه در بعضی ترانه ها مثل

"دوباره دوست می شوی/اردلان سرفراز" و یا "آتیش بازی – جنتی عطایی"

هیچ ربطی به مبحث ما ندارد!

و نیازمند بررسی جداگانه ای در باب نحوه چینش کلمات است.

در آثار سرایندگان جدید تر نیز گاهی ترانه ای با بافت متفاوت دیده می شود

ولی این نمونه ها بسیار بسیار ناچیز است!

باید این مهم را در نظر داشت که تغییر اوزان در ترانه یا حتی عدم

رعایت آن نیاز به شناخت دقیق ازترانه دارد و نمی توان بدون شناختن وزن

دست به ترانه سرایی در قالب بی وزنی زد

اگر ترانه سراهای بزرگی چون قنبری و جنتی عطایی ترانه هایی

بی وزن خلق میکنند بدین خاطر است که دین خود را به وزن ادا کردند و

از آن شناخت کاملی دارند

و بدون شناخت از وزن روی به بی وزنی نیاوردند …

کوتاه سخن اینکه ابتدا باید آنقدر ترانه و سابقه ی موفق در ترانه های

موزون داشت سپس دست به این تغییرات زد

طوری که با شنیدن ترانه ای بی وزن شنونده بفهمد که ترانه است و

ترانه سرایی آن را سروده و

علم او این بی وزنی را ایجاد کرده نه ناتوانی …

2704
۱۸
۱

درباره‌ی امیرسینا عسکرپور

خدا پرسید میخوری یا میبری؟ و من گرسنه پاسخ دادم میخورم ! چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند ... ؟ {حسین جان پناهی} اینستاگرام: amirsina.1987