بوف کور

نحسیِ یه جغدِ رو بومم
از تموم دلخوشی ها دور
امپراطور دردِ تنهایی …
بوفِ پر شکسته ی کر و کور
سرم از حرف های خالی پُر
فکرم از هیچ و پوچ ها خسته ست
مثه اون پسته ای که بی مغزه
و نمی خنده ، غالباً بسته ست
یه مُسکن برای خوابیدن
و یه عکس از چشایِ روشنه سرد
یه نگاه خیره یک خواهش :
به خ .د .ا .یی که شونه خالی کرد
با همین درد های تکراری
"من" به دنیای "ما " بدهکارم
به خدای روشنه چشمات
که تو رو دوسـ… دوستتدارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: