دنیای وارونه

چقد بیزارم از مردم
با اون قلبای توخالی
از این شهر پر از غصه
از این عشقای پوشالی

توی افسانه ی عشقا
نمونده اسمی از فرهاد
سر اومد دوره ی شیرین
در اومد از دلا فریاد

می خوام گریه کنم اما
چرا اشکام نمی ریزن
چقد حالم پریشونه
چقد روزا غم انگیزن

دلم خونه از این دنیا
از این حالی که ما داریم
از این رویای تلخی که
بهش بدجور وفاداریم

تو این دنیای وارونه
میون این همه نفرت
دارم سرگیجه می گیرم
پر از ترسم پر از وحشت

تموم شد یوسف بازار
زلیخاها همه مردن
تو دنیایی که وارونس
همه گولِ همو خوردن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: