(سیاه، سفید، خاکستری)

اینجا کجای عالمه
زمین چه جای زشتیه
درخت توی جهنمه
ولی تبر بهشتیه

همه داریم عقب میریم
معکوس شده تصویرِ ما
ساعتامون پلاسیده
عقربه هاش اسیرِ ما

یه مُشت فلز توی سینه س
سیاهه رنگ خونمون
مُسری شده احساسِ مرگ
وبا زده به جونمون

مدادمون نمیکشه
بجز تب و در به دری
رنگی توی نقاشی نیست
سیاه سفید خاکستری

بدو ولی نمیرسی
آخرِ راه بسته شده
از این تلاشِ بی هدف
حتی خدا خسته شده

یخ بسته قلبِ آدما
تپش فقط رو به سقوط
دیوار کشیده بینمون
وحشتِ مرگ،حسِ سکوت

(بابک زمانی)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: