کابوس

۳: تواین کابوس تنهایی،دارم دنیامو می بازم
ازینجا دوری اما من تورو حس میکنم بازم
دلم درگیر چیزی نیست،فقط دلتنگ تو می شم
یه روزی شاید عادت شه،یه روز همرنگ تو می شم
بگو چی شد که شبهامون دارن تنهایی سر می شن
تو فال ما ،ازین قهوه،شبامون تلخ تر می شن
داره می لرزه دستی که،به دستای تو عادت داشت
یه روزی کل این دنیا،به دستامون حسادت داشت
دارم می افتم از چشمات،چقد زودُ چقد ساده
شبیهِ قطره ی اشکی که از چشم تو افتاده
حواست پرتِ اما من،حواسم جمعِ چشماتِ
نگام کن تا بفهمی که،هنوزم تو دلم جاتِ
نگاه کن شعر من بی تو،فقط از مرگ می خونه
خدا هم بعد تو انگار،فراری شد ازین خونه
کجای قصه ایم امروز،که من از قصه دلگیرم
دارم حس میکنم بی تو ،من از این غصه می میرم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: