ناجی

امیدوارم که برگردی تا چشماتو ببینم باز
ببینم خنده هاتو من بشم آغاز یک پرواز

کجایی هستی من دیگه نایی نمونده
واسه منِ غریبه دیگه جایی نمونده

میخوام برگردی پیشم تو هر کجا که هستی
میخوام که با تو باشم برم به اوج مستی

بیا که این دل من تو تنهایی اسیره
همین امروز بیا تو که فردا خیلی دیره

بیا ای ناجی من شریک غصه و غم
بیا دل رو رها کن از این بیش و از این کم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

635
۳

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com