بالاتر از سیاهی

یه مدتی نگفتی "دوسِت دارم"
گفتی که این جمله برات حشو شد
بالاتر از سیاهی ام رنگی هست
این رنگ الآن تو قلب من کشف شد

شیشه ی عمر عشقمون شکستو
یه حادثه تو قلب شب رقم خورد
یکی به مَرد آرزوهاش رسید
یکی به خاطر گناه شب مُرد

کار من از دعای شب گذشته
وقتی دلم هم از تو مایوس شد
حرفای قلبم همه تکراریه
حالا که فقدان تو ملموس شد

بدون تو وجود من پوچیه
پوچی ماهیِ درون سراب
حس جدا بودنِ از تو بده
مثلِ حسِ بختکِ بعد از یه خواب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: