قانون

قانون
داری گم میشی توی یک تقویم
تو هیاهوی روزهای بی هفته
آخه اونی که بهترین حس و
تو باهاش تجربه کردی، رفته

هی نفس می کشی و می بینی
نفسای تو خسته و سرده
این یه قانونه تازه می فهمی
وقتی رفته عاشق ترت کرده

یه غریبه پیش روی توئه
روبروی آینه که باشی
یه روزی ممکنه جون بشی اما…
اما این بار توی نقاشی

تویی که همیشه تنهایی
تو یی که دلت سرد و داغونه
ولی بازم یه وقتایی میگی
عشق توبر میگرده می مونه

میون این همه خواب و خیال
گم میشی مثل قاصدک تو باد
یه زمانی که خیلی دیره می فهمی
چرا قلبت به این شکست تن داد

سخت می گذرونی عمری و که
به یه مشت خاطرات محدوده
واسه دلتنگیای بی مورد
عشق تنها دلیل منطقیت بوده!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: