برو

نگات اندازه ی من نیست
نمیخوام عشق تو زوری
برو حالا که باید رفت
فقط اما نه اینجوری
قرار بود موقع رفتن
رو لب هات خنده پیداشه
قدم هات محکم و اروم
نگاهت روبه روت باشه
قرار این بود که عکساتو
بگیری از در و دیوار
بوی عطرت توو این خونه
نشه بعد هی تکرار
مگه قولاتو یادت نیس
چرا بغض کردی دیوونه
برو حالا که باید رفت
دلم تنها نمیمونه
اصن انگار حواست نیس
دارم حرف میزنم بات ها
چی گفتی؟ چی؟ میگی باشه !
میری؟ باشه برو اما
نه با هق هق نه با گریه
نه با این حال افسرده
بخند عشقم ببین عشقت
بهش حالت چه برخورده
دارم اون عشقت و میگم
جدیده اونکه اونجاس رو
ببین واستاده طفلک خوب
یه گوشه واسه عشق تو
اصن من رو فراموش کن
همه قولامونم ول کن
ولی وقت کردی یک فکری
به حال هردوتا دل کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: