فراموشی

سردی و گرمی هوا خوب یادم نیست
شب بود یا آفتابی بودنش یادم نیست
وقت سختی بود خوب یادم مانده
برفی و بارانی اش را خوب یادم نیست
دستهایم غرقِ در حسرت و نگاهم خشک
خنده بود یا پوزخند بر لبت را خوب یادم نیست
اشکام جاری شد وقتی از من دور می شدی کم کم
می شمردم قدمهایت را تعدادش را یادم نیست
چشمام تار می شد من هنوز التماس می کردم
چیزی می گفتی انگار حرفهایت را خوب یادم نیست
اما خوب یادم مانده می کشیدم ناخن بر سر دیوار
هر چه فکر می کنم انگار اسم نازت را هم درست یادم نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: