اکران

نباید به دست تو عادت کنم
تو دستاتو هم با خودت مـــی بری
تُو کوله ت پر از رفتنه نــه نگو
همین که ازت پر بشم مــی پری

از احساس من خسته می شی یه روز
ازت دووور می شم که تنها نشم
ازت دووور می شم که نزدیک شی
که سرگرم رفتن از ایــنجا نشم

تو تصویری از موندنت رووو بکن
من این صحنه رو زیر و رو می کنم
بگو تا تهِ پرده رو صحنه ای
همــه پرده هــا رو شرو می کنم

دو دل بودنت روشنه تو همین
چراغی که مـــــی سوزه تا من میام
چشایی که می بندی تا می رسم
نگاهی که خـــــــوابه تو دلتنگیام

بهم حق بده دستتو پس بدم
نخوام به حضور تو وابسته شم
نباید به دست تو عادت کنم
نباید از این حادثه شوکه شم

نباید به دست تو عادت کنم
تو واسه "نــــمــــونـــدن" کنارم خوشی
به وقتش یهو می بُــری از من و
به وقتش مــــن و خــــونه رو می کُشـــــــــــــــی…

فروردین ۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: