توو فال تو

مرورت می کنم توو بغض پنهونی
لای برگای کهنه زیر دست باد
شبیه کولی خونه به دوشم که
به احساسش می گه هرچی که باداباد

سرم توو دردای فرسوده می پیچه
چشام ابری می شن بی وقفه می بارن
دارم توو چرخه ی فکرت تلف می شم
به آغوشم ببین! دستات بدهکارن

غباره رفتنت رو پلکمه، اینجاس!
همینجا روی جسم نیمه جون خواب
چه تلخه باور دستای یخ کردت
روی قفلِ درِ از رفتنت بی تاب

چه جوری لحظه هامو نو کنم بی تو
توو این تکرار بی رحمی که افتادم
شکایت می کنم شاید خدا دیدو
دوباره تووی فالی با تو افتادم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: