یاد تو

آفتاب که میره لب بوم یاد اون نگات میفتم
یـاد اون نگاه پُرشرم که براش ترانه گفته م

شرشر بارون تو ناودون صداتو یادم میاره
صدایی که باهاش تو گفتی قلبت منو دوس میداره

گلای شب بوی باغچه عطر تنت رو دارن
اینو گفتم بدونی تو رو یادم میارن

رفتی از اینجا ای یار منو تنهام گذاشتی
اما نگفتی چرا…، لابد دوسم نداشتی؟!

لابد برای تو من ، کم بودم و ناقابل
که عشقمو فروختی به چهره مقابل؟!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

531
۵

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com

  • خوب بود
  • همقدمم با توی همترانه... دووس میداره!ماشیرازیا هم همینجووری میگیم:اوو آدمو منو دووسم میداره!!! ;)) از شوخی که بگذریم باید یه نگاه کلی به مفهومسازی داشته باشی...اینکه اصلا مفهوم کارت چیه و چطور میتونی اونو بیان کنی...ترانه بیشتر از هرچیزی نوع بیانش مهمه یعنی اینکه چطور مفهوم بیان بشه...موضوعات خیلی ساده میتونن توی ترانه با یه بیان درست و همراه با خلاقیت به بهترین نحو گفته بشن... به قول شاعر:یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت/دربند آن مباش که مضمون نمانده است...همه از عشق حرف میزنن اما باید دید کدوما بهتر و بهترتر حرف میزنن...برای من ترانه ی شما با ترانه های دیگه فرقی نداره و تازمانیکه خودت نخوای نمیتوونی خوبتر بگی...فراموش نکن که ترانه فقط عاطفه و حس خالی نیست بلکه نیاز داره به ریزه کاریهای شعری و نقش ونگار. پرحرفی رو بر من ببخش...منتظر کارای بهترت خواهم موند ..با یه رز صورتی @};-
  • شعرتو بده راشید بخونه رضا ، ناخودآگاه یاد اون انداخت منو ترانت لایکی عزیز @};-